خانه | مولوی | مثنوی معنوی | دفتر سوم | بخش ۲۸ – حکایت

بخش ۲۸ – حکایت

همچنان کاینجا مغول حیله‌دان

گفت می‌جویم کسی از مصریان

مصریان را جمع آرید این طرف

تا در آید آنک می‌باید بکف

هر که می‌آمد بگفتا نیست این

هین در آ خواجه در آن گوشه نشین

تا بدین شیوه همه جمع آمدند

گردن ایشان بدین حیلت زدند

شومی آنک سوی بانگ نماز

داعی الله را نبردندی نیاز

دعوت مکارشان اندر کشید

الحذر از مکر شیطان ای رشید

بانگ درویشان و محتاجان بنوش

تا نگیرد بانگ محتالیت گوش

گر گدایان طامع‌اند و زشت‌خو

در شکم‌خواران تو صاحب‌دل بجو

در تگ دریا گهر با سنگهاست

فخرها اندر میان ننگهاست

پس بجوشیدند اسرائیلیان

از پگه تا جانب میدان دوان

چون بحیلتشان به میدان برد او

روی خود ننمودشان بس تازه‌رو

کرد دلداری و بخششها بداد

هم عطا هم وعده‌ها کرد آن قباد

بعد از آن گفت از برای جانتان

جمله در میدان بخسپید امشبان

پاسخش دادند که خدمت کنیم

گر تو خواهی یک مه اینجا ساکنیم

درباره مولوی

جلال‌الدین محمد بلخی معروف به مولوی و مولانا و رومی (‎۶ ربیع‌الاول ۶۰۴، بلخ، یا وخش، – ۵ جمادی‌الثانی ۶۷۲ هجری قمری، قونیه) (۱۵ مهر ۵۸۶ - ۴ دی ۶۵۲ هجری شمسی) از مشهورترین شاعران ایرانی‌تبار پارسی‌گوی است. نام کامل وی «محمد ابن محمد ابن حسین حسینی خطیبی بکری بلخی» بوده و در دوران حیات به القاب «جلال‌الدین»، «خداوندگار» و «مولانا خداوندگار» نامیده می‌شده‌است. در قرن‌های بعد (ظاهراً از قرن ۹) القاب «مولوی»، «مولانا»، «مولوی رومی» و «ملای رومی» برای وی به کار رفته‌است و از برخی از اشعارش تخلص او را «خاموش» و «خَموش» و «خامُش» دانسته‌اند. زبان مادری وی پارسی بوده است.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

به صورت خودکار کلمات فینگلیش را به فارسی تبدیل کن. در صورتی که می‌خواهید انگلیسی تایپ کنید Ctrl+g را فشار دهید.