خانه | مولوی | مثنوی معنوی | دفتر دوم | بخش ۷۱ – شکایت قاضی از آفت قضا و جواب گفتن نایب او را

بخش ۷۱ – شکایت قاضی از آفت قضا و جواب گفتن نایب او را

قاضیی بنشاندند و می‌گریست

گفت نایب قاضیا گریه ز چیست

این نه وقت گریه و فریاد تست

وقت شادی و مبارک‌باد تست

گفت اه چون حکم راند بی‌دلی

در میان آن دو عالم جاهلی

آن دو خصم از واقعهٔ خود واقفند

قاضی مسکین چه داند زان دو بند

جاهلست و غافلست از حالشان

چون رود در خونشان و مالشان

گفت خصمان عالم‌اند و علتی

جاهلی تو لیک شمع ملتی

زانک تو علت نداری در میان

آن فراغت هست نور دیدگان

وان دو عالم را غرضشان کور کرد

علمشان را علت اندر گور کرد

جهل را بی‌علتی عالم کند

علم را علت کژ و ظالم کند

تا تو رشوت نستدی بیننده‌ای

چون طمع کردی ضریر و بنده‌ای

از هوا من خوی را وا کرده‌ام

لقمه‌های شهوتی کم خورده‌ام

چاشنی‌گیر دلم شد با فروغ

راست را داند حقیقت از دروغ

درباره مولوی

جلال‌الدین محمد بلخی معروف به مولوی و مولانا و رومی (‎۶ ربیع‌الاول ۶۰۴، بلخ، یا وخش، – ۵ جمادی‌الثانی ۶۷۲ هجری قمری، قونیه) (۱۵ مهر ۵۸۶ - ۴ دی ۶۵۲ هجری شمسی) از مشهورترین شاعران ایرانی‌تبار پارسی‌گوی است. نام کامل وی «محمد ابن محمد ابن حسین حسینی خطیبی بکری بلخی» بوده و در دوران حیات به القاب «جلال‌الدین»، «خداوندگار» و «مولانا خداوندگار» نامیده می‌شده‌است. در قرن‌های بعد (ظاهراً از قرن ۹) القاب «مولوی»، «مولانا»، «مولوی رومی» و «ملای رومی» برای وی به کار رفته‌است و از برخی از اشعارش تخلص او را «خاموش» و «خَموش» و «خامُش» دانسته‌اند. زبان مادری وی پارسی بوده است.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

به صورت خودکار کلمات فینگلیش را به فارسی تبدیل کن. در صورتی که می‌خواهید انگلیسی تایپ کنید Ctrl+g را فشار دهید.