خانه | مولوی | مثنوی معنوی | دفتر دوم | بخش ۲۹ – رجوع به حکایت ذاالنون رحمه الله علیه

بخش ۲۹ – رجوع به حکایت ذاالنون رحمه الله علیه

چون رسیدند آن نفر نزدیک او

بانگ بر زد هی کیانید اتقو

با ادب گفتند ما از دوستان

بهر پرسش آمدیم اینجا بجان

چونی ای دریای عقل ذو فنون

این چه بهتانست بر عقلت جنون

دود گلخن کی رسد در آفتاب

چون شود عنقا شکسته از غراب

وا مگیر از ما بیان کن این سخن

ما محبانیم با ما این مکن

مر محبان را نشاید دور کرد

یا بروپوش و دغل مغرور کرد

راز را اندر میان آور شها

رو مکن در ابر پنهانی مها

ما محب و صادق و دل خسته‌ایم

در دو عالم دل به تو در بسته‌ایم

فحش آغازید و دشنام از گزاف

گفت او دیوانگانه زی و قاف

بر جهید و سنگ پران کرد و چوب

جملگی بگریختند از بیم کوب

قهقهه خندید و جنبانید سر

گفت باد ریش این یاران نگر

دوستان بین کو نشان دوستان

دوستان را رنج باشد همچو جان

کی کران گیرد ز رنج دوست دوست

رنج مغز و دوستی آن را چو پوست

نی نشان دوستی شد سرخوشی

در بلا و آفت و محنت‌کشی

دوست همچون زر بلا چون آتشست

زر خالص در دل آتش خوشست

درباره مولوی

جلال‌الدین محمد بلخی معروف به مولوی و مولانا و رومی (‎۶ ربیع‌الاول ۶۰۴، بلخ، یا وخش، – ۵ جمادی‌الثانی ۶۷۲ هجری قمری، قونیه) (۱۵ مهر ۵۸۶ - ۴ دی ۶۵۲ هجری شمسی) از مشهورترین شاعران ایرانی‌تبار پارسی‌گوی است. نام کامل وی «محمد ابن محمد ابن حسین حسینی خطیبی بکری بلخی» بوده و در دوران حیات به القاب «جلال‌الدین»، «خداوندگار» و «مولانا خداوندگار» نامیده می‌شده‌است. در قرن‌های بعد (ظاهراً از قرن ۹) القاب «مولوی»، «مولانا»، «مولوی رومی» و «ملای رومی» برای وی به کار رفته‌است و از برخی از اشعارش تخلص او را «خاموش» و «خَموش» و «خامُش» دانسته‌اند. زبان مادری وی پارسی بوده است.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

به صورت خودکار کلمات فینگلیش را به فارسی تبدیل کن. در صورتی که می‌خواهید انگلیسی تایپ کنید Ctrl+g را فشار دهید.