خانه | دیوان حافظ | مقطعات

مقطعات

قطعه ۰۵- قوت شاعره من سحر از فرط ملال

قوت شاعره من سحر از فرط ملال متنفر شده از بنده گریزان میرفت نقش خوارزم و خیال لب جیحون می‌بست با هزاران گله از ملک سلیمان می‌رفت می‌شد آن کس که جز او جان سخن کس نشناخت من همی‌دیدم و از کالبدم جان می‌رفت چون همی‌گفتمش ای مونس دیرینه من سخت می‌گفت و دل‌آزرده و گریان می‌رفت گفتم اکنون سخن …

بیشتر بخوانید »

قطعه ۰۷- به عهد سلطنت شاه شیخ ابواسحاق

به عهد سلطنت شاه شیخ ابواسحاق به پنج شخص عجب ملک فارس بود آباد نخست پادشهی همچو او ولایت بخش که جان خویش بپرورد و داد عیش بداد دگر مربی اسلام شیخ مجدالدین که قاضی‌ای به از او آسمان ندارد یاد دگر بقیه ابدال شیخ امین الدین که یمن همت او کارهای بسته گشاد دگر شهنشه دانش عضد که در …

بیشتر بخوانید »

قطعه ۰۸- خسروا گوی فلک در خم چوگان توشد

خسروا گوی فلک در خم چوگان توشد ساحت کون ومکان عرصه میدان تو باد زلف خاتون ظفر شیفته پرچم توست دیده فتح ابد عاشق جولان تو باد ای که انشاء عطارد صفت شوکت توست عقل کل چاکر طغراکش دیوان تو باد طیره جلوه طوبی قد چون سرو تو شد غیرت خلد برین ساحت ایوان تو باد نه به تنها حیوانات …

بیشتر بخوانید »

قطعه ۰۹- دادگرا تو را فلک جرعه کش پیاله باد

دادگرا تو را فلک جرعه کش پیاله باد دشمن دل سیاه تو غرقه به خون چو لاله باد ذروه کاخ رتبتت راست ز فرط ارتفاع راهروان وهم را راه هزار ساله باد ای مه برج منزلت چشم و چراغ عالمی باده صاف دایمت در قدح و پیاله باد چون به هوای مدحتت زهره شود ترانه‌ساز حاسدت از سماع آن محروم …

بیشتر بخوانید »

قطعه ۱۲- شمه‌ای از داستان عشق شورانگیز ماست

شمه‌ای از داستان عشق شورانگیز ماست این حکایتها که از فرهاد و شیرین کرده‌اند هیچ مژگان دراز و عشوه جادو نکرد آنچه آن زلف دراز و خال مشکین کرده‌اند ساقیا می ده که با حکم ازل تدبیر نیست قابل تغییر نبود آنچه تعیین کرده‌اند در سفالین کاسه رندان به خواری منگرید کاین حریفان خدمت جام جهان‌بین کرده‌اند نکهت جانبخش دارد …

بیشتر بخوانید »

قطعه ۱۴- دل منه بر دنیی و اسباب او

دل منه بر دنیی و اسباب او زانکه از وی کس وفاداری ندید کس عسل بی‌نیش از این دکان نخورد کس رطب بی‌خار از این بستان نچید هر به ایامی چراغی بر فروخت چون تمام افروخت بادش دردمید بی تکلف هر که دل بر وی نهاد چون بدیدی خصم خود می‌پرورید شاه غازی خسرو گیتی‌ستان آنکه از شمشیر او خون …

بیشتر بخوانید »

قطعه ۱۵- بر سر بازار جانبازان منادی می‌زنند

بر سر بازار جانبازان منادی می‌زنند بشنوید ای ساکنان کوی رندی بشنوید دختر رز چند روزی شد که از ما گم شده‌ست رفت تا گیرد سر خود، هان و هان حاضر شوید جامه‌ای دارد ز لعل و نیمتاجی از حباب عقل و دانش برد و شد تا ایمن از وی نغنوید هر که آن تلخم دهد حلوا بها جانش دهم …

بیشتر بخوانید »

قطعه ۲۲- سرور اهل عمایم شمع جمع انجمن

سرور اهل عمایم شمع جمع انجمن صاحب صاحبقران خواجه قوام الدین حسن سادس ماه ربیع الاخر اندر نیمروز روز آدینه به حکم کردگار ذوالمنن هفتصد و پنجاه و چار از هجرت خیرالبشر مهر را جوزا مکان و ماه را خوشه وطن مرغ روحش کاو همای آشیان قدس بود شد سوی باغ بهشت از دام این دار محن

بیشتر بخوانید »

قطعه ۲۶- ساقیا پیمانه پر کن زانکه صاحب مجلست

ساقیا پیمانه پر کن زانکه صاحب مجلست آرزو می‌بخشد و اسرار می‌دارد نگاه جنت نقد است اینجا عیش و عشرت تازه کن زانکه در جنت خدا بر بنده ننویسد گناه دوستداران دوستکامند و حریفان باادب پیشکاران نیکنام و صف‌نشینان نیکخواه ساز چنگ آهنگ عشرت صحن مجلس جای رقص خال جانان دانه دل زلف ساقی دام راه دور از این بهتر …

بیشتر بخوانید »

قطعه ۲۹- به من سلام فرستاد دوستی امروز

به من سلام فرستاد دوستی امروز که ای نتیجه کلکت سواد بینایی پس از دو سال که بختت به خانه باز آورد چرا ز خانه خواجه به در نمی‌آیی جواب دادم و گفتم بدار معذورم که این طریقه نه خودکامیست و خودرایی وکیل قاضی‌ام اندر گذر کمین کرده‌ست به کف قباله دعوی چو مار شیدایی که گر برون نهم از …

بیشتر بخوانید »

قطعه ۳۰- گدا اگر گهر پاک داشتی در اصل

گدا اگر گهر پاک داشتی در اصل بر آب نقطه شرمش مدار بایستی ور آفتاب نکردی فسوس جام زرش چرا تهی ز می خوشگوار بایستی وگر سرای جهان را سر خرابی نیست اساس او به از این استوار بایستی زمانه گر نه زر قلب داشتی کارش به دست آصف صاحب عیار بایستی چو روزگار جز این یک عزیز بیش نداشت …

بیشتر بخوانید »

قطعه ۳۲- خسروا دادگرا شیردلا بحرکفا

خسروا دادگرا شیردلا بحرکفا ای جلال تو به انواع هنر ارزانی همه آفاق گرفت و همه اطراف گشاد صیت مسعودی و آوازه شه سلطانی گفته باشد مگرت ملهم غیب احوالم این که شد روز سفیدم چو شب ظلمانی در سه سال آنچه بیندوختم از شاه و وزیر همه بربود به یک دم فلک چوگانی دوش در خواب چنان دید خیالم …

بیشتر بخوانید »

قطعه ۳۳- ساقیا باده که اکسیر حیات است بیار

ساقیا باده که اکسیر حیات است بیار تا تن خاکی من عین بقا گردانی چشم بر دور قدح دارم و جان بر کف دست به سر خواجه که تا آن ندهی نستانی همچو گل بر چمن از باد میفشان دامن زانکه در پای تو دارم سر جان‌افشانی بر مثانی و مثالث بنواز ای مطرب وصف آن ماه که در حسن …

بیشتر بخوانید »

قطعه ۳۴- پادشاها لشکر توفیق همراه تو اند

پادشاها لشکر توفیق همراه تو اند خیز اگر بر عزم تسخیر جهان ره می‌کنی با چنین جاه و جلال از پیشگاه سلطنت آگهی و خدمت دلهای آگه می‌کنی با فریب رنگ این نیلی خم زنگارفام کار بر وفق مراد صبغه الله می‌کنی آن که ده با هفت و نیم آورد بس سودی نکرد فرصتت بادا که هفت و نیم با …

بیشتر بخوانید »