خانه | دیوان حافظ | غزلیات | غزل ۴۸۵- ساقیا سایه ابر است و بهار و لب جوی

غزل ۴۸۵- ساقیا سایه ابر است و بهار و لب جوی

ساقیا سایه ابر است و بهار و لب جوی من نگویم چه کن ار اهل دلی خود تو بگوی
بوی یک رنگی از این نقش نمی‌آید خیز دلق آلوده صوفی به می ناب بشوی
سفله طبع است جهان بر کرمش تکیه مکن ای جهان دیده ثبات قدم از سفله مجوی
دو نصیحت کنمت بشنو و صد گنج ببر از در عیش درآ و به ره عیب مپوی
شکر آن را که دگربار رسیدی به بهار بیخ نیکی بنشان و ره تحقیق بجوی
روی جانان طلبی آینه را قابل ساز ور نه هرگز گل و نسرین ندمد ز آهن و روی
گوش بگشای که بلبل به فغان می‌گوید خواجه تقصیر مفرما گل توفیق ببوی
گفتی از حافظ ما بوی ریا می‌آید آفرین بر نفست باد که خوش بردی بوی

 

غزل ۴۸۵

درباره حافظ

خواجه شمس‌الدین محمد بن بهاءالدّین حافظ شیرازی (حدود ۷۲۷ – ۷۹۲ هجری قمری برابر با ۷۰۶ - ۷۶۹ هجری شمسی)، شاعر بزرگ سدهٔ هشتم ایران (برابر قرن چهاردهم میلادی) و یکی از سخنوران نامی جهان است. بیش‌تر شعرهای او غزل هستند که به‌غزلیات حافظ شهرت دارند. گرایش حافظ به شیوهٔ سخن‌پردازی خواجوی کرمانی و شباهت شیوهٔ سخنش با او مشهور است او از مهمترین تأثیرگذاران بر شاعران پس از خود شناخته می‌شود. در قرون هجدهم و نوزدهم اشعار او به زبان‌های اروپایی ترجمه شد و نام او بگونه‌ای به‌محافل ادبی جهان غرب نیز راه یافت. هرساله در تاریخ ۲۰ مهرماه مراسم بزرگداشت حافظ در محل آرامگاه او در شیراز با حضور پژوهشگران ایرانی و خارجی برگزار می‌شود. در ایران این روز را روز بزرگداشت حافظ نامیده‌اند.

یک دیدگاه

  1. معاني لغات غزل (485)

    اهل دل: اهل ذوق و حال، صاحبدل.

    يكرنگي: اخلاص، بي ريايي.

    اين نقش: اين تصوير، كنايه از دلق صوفي.

    دلق: جامه مرقع و وصله دار و مختلف اللّون صوفيان.

    سفله طبع: پست فطرت، بد نهاد، بد سرشت، بدخو و در نزد عرفا كسي كه از خدا نترسد.

    كَرَم: بخشش، دِهِش، بزرگواري.

    ثباتِ قدم: پايداري، استقامت، وفاي به عهد، ايستادگي و پشتكار در امور.

    صد گنج ببر: به اندازه صد گنج بهره ببر.

    درآ: وارد شو.

    مپوي: طي مكن، مرو.

    دگر بار: ديگر بار، بار ديگر، دوباره.

    بيخ: ريشه، درخت، بُن، كنايه از درخت است.

    تحقيق: حقيقت جويي و در اصطلاح عرفا عبارت از تكلّف عبد است براي كشف حقيقت.

    آينه را قابل ساز: سطح آينه را صيقل كن، گرد و غبار كدورت را از سطح آينه بزداي، كنايه از صيقل كردن رويه صفحه آهن و روي است كه در قديم با اين عمل آينه مي ساخته اند.

    گوش بگشاي: گوش را باز كن، گوش بده، بشنو.

    به فغان: به فرياد، به آواز بلند.

    خواجه: بزرگ، آقا، شخصيت محترم.

    مفرما: (فعل نهي از مصدر فرمودن) كه براي احترام بكار مي رود و به معناي مكن.

    تقصير مفرما: كوتاهي مكن.

    توفيق: كاميابي و در اصطلاح عرفا موهبتي است الهي كه هر كه را ارزاني دارد، آن سالك را به آنچه خواهد برساند.

    گُلِ توفيق: (اضافه تشبيهي) توفيق به گل تشبيه شده است.

    بوي ريا: نشانه يي از ريا و تزوير و دوريي.

    خوش بُردي بوي: خوب استنباط كردي، خوب دريافتي.

    معاني لغات غزل (485)

    (1) ساقي! فصل بهار است و ابر بر لب جويبار سايه افكنده است من نمي گويم چه بكن، اگر اهل حالي خودت بگو.

    (2) در نقش اين خرقه اثري از يكرنگي به چشم نمي خورد. برخيز و خرقه آلوده صوفي را با شراب ناب بشوي (تا پاك و يكرنگ شود).

    (3) دنيا پست فطرت است به لطف و كَرَمش دل مبند. اي آدم دنيا ديده و باتجربه، از فرومايه انتظاز وفاي به عهد و يكرنگي نداشته باش.

    (4) دو اندرز به تو مي دهم به گوش گير و به اندازه صد گنج از آنها بهره برداري كن: پيوسته به شادي و خوشدلي بپرداز و از عيب و ايرادگيري و چون و چرا بپرهيز.

    (5) به شكرانه اينكه بار ديگر به فصل بهار رسيدي، نهال خير بنشان و راه محقّق و مسلّم شده را در پيش بگير.

    (6) اگر آرزوي ديدن روي محبوبِ خود را داري، دل خود را صيقل و شفاف كن تا به صورت آينه درآيد وگرنه هرگز در صفحه آهن و روي معمولي و كدر، تصوير گل و نسرين بازتابي ندارد و ديده نمي شود.

    (7) گوش خود را باز كن و بشنو كه بلبل با صداي بلند آواز مي دهد كه اي بزرگوار، كوتاهي مكن و بر آن باش كه گل كاميابي را ببويي.

    (8) گفته يي كه در حافظِ ما نشانه هايي از دورنگي و ريا ديده مي شود آفرين بر اين گفته و نَفَسِ گرم تو كه خوب دريافته يي!

    شرح ابيات غزل(485)

    وزن غزل: فاعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلات

    بحر غزل: رمل مثمّن مقصور

    ٭

    انوري:

    قرطه بگشاي و زماني بنشين بيش مگوي روي بنماي كه امروز چنين دارد روي

    ٭

    اوحدي:

    برگذشت از من و بنمود چو ماه از سر كوي دلبرِ كافرم از چادر كافوري روي

    ٭

    در بيت هفتم خطاب به ساقي مي فرمايد: گوشَت را باز كن و بشنو كه بلبل با صداي بلند داد مي‌زند: اي خواجه (خواجه = شخصيت بزرگوار مذكر) غافل مشو و قصور و كوتاهي مكن و در راه كاميابي خود بكوش. در اين بيت، در عنوان كردن خواجه به ساقي، همه مقصود و كنايه هاي حافظ پياده شده و همه حرفها و منظورها گفته شده است. زيرا منظور شاعر از آوردن خواجه همان خواجه تورانشاه وزير است.

    هنر ديگر حافظ در پرورش كلام، در اين غزل اين است كه در بيت مقطع غزل، سخني را به طرف مخاطب خود نسبت مي دهد كه هم مي تواند براي ساقي و هم خواجه تورانشاه قابل پذيرش باشد و در آن كنايه يي مستتر است كه شاعر از مسموعات خود درباره اظهار نظر تورانشاه نسبت به خودش سخن به ميان مي آورد و در پايان غزل به صورت طنز و تجاهل العارف بدان اشاره مي كند.

    بر خوانندگان محترم روشن است كه بازگويي مطلبي كه جنبه خصوصي دارد، در غزل از لطف كلام مي‌كاهد و اگر شاعر بتواند اين اشاره و كنايه خود را به نحوي در غزل بگنجاند كه آيندگان، از آن يك معناي كلي و معقولي استنباط كنند به ديرپايي و ماندگاري غزل لطمه‌يي وارد نخواهد آمد و همه اين ريزه كاري ها را حافظ در غزلهايي كه با كنايه و اشاره با صاحبان قدرت سخن گفته، به كار برده است و لطف تشخيص اين وجه از وجوه كلام حافظ كمتر از ديگر هنرنمايي هاي او در غزل نيست.

    سخن آخر اينكه اين غزل پس از روي كار آمدن مجدد خواجه تورانشاه و بلافاصله پس از رفع اتهام از او و دعوت به وزارت مجدد سروده شده و مفاد بيت پنجم اين غزل دليل واضحي بر اين موضوع است.
    شرح جلالی بر حافظ – دکتر عبدالحسین جلالی

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

به صورت خودکار کلمات فینگلیش را به فارسی تبدیل کن. در صورتی که می‌خواهید انگلیسی تایپ کنید Ctrl+g را فشار دهید.