خانه | دیوان حافظ | غزلیات | غزل 004- صبا به لطف بگو آن غزال رعنا را
غزل 004- صبا به لطف بگو آن غزال رعنا را

غزل 004- صبا به لطف بگو آن غزال رعنا را

نستعلیق نسخه pdf
علامه قزوینی

صبا به لطف بگو آن غزال رعنا را

که سر به کوه و بیابان تو داده‌ای ما را

شکرفروش که عمرش دراز باد چرا

تفقدی نکند طوطی شکرخا را

غرور حسنت اجازت مگر نداد ای گل

که پرسشی نکنی عندلیب شیدا را

به خلق و لطف توان کرد صید اهل نظر

به بند و دام نگیرند مرغ دانا را

ندانم از چه سبب رنگ آشنایی نیست

سهی قدان سیه چشم ماه سیما را

چو با حبیب نشینی و باده پیمایی

به یاد دار محبان بادپیما را

جز این قدر نتوان گفت در جمال تو عیب

که وضع مهر و وفا نیست روی زیبا را

در آسمان نه عجب گر به گفته حافظ

سرود زهره به رقص آورد مسیحا را

 
شاملو

صبا! به لطف بگو آن غزال رعنا را

که: «سر به کوه و بیابان تو داده‌ای ما را.

« جز این قدر نتوان گفت در جمال تو عیب

« که خال مهر و وفا نیست روی زیبا را.

« غرور حسن اجازت مگر نداد -ای گل –

« که پرسشی نکنی عندلیب شیدا را؟

« به خلق و لطف توان کرد صید اهل نظر،

« به دام و دانه نگیرند مرغ دانا را.

« چو با حبیب نشینی و باده پیمایی

« به یاد دار محبان بادپیما را! »

 

ندانم از چه سبب رنگ آشنایی نیست

سهی قدان سیه چشم ماه سیما را.

شکرفروش که عمرش دراز باد، چرا

تفقدی نکند طوطی شکرخا را؟

 

در آسمان نه عجب گر به گفته حافظ

سرود زهره به رقص آورد مسیحا را!

الهی قمشه‌ای

صبا به لطف بگو آن غزال رعنا را

که سر به کوه و بیابان تو داده‌ای ما را

شکرفروش که عمرش دراز باد چرا

تفقدی نکند طوطی شکرخا را

غرور حسن اجازت مگر نداد ای گل

که پرسشی نکنی عندلیب شیدا را

به حسن خلق توان کرد صید اهل نظر

به دام و دانه نگیرند، مرغ دانا را

چو با حبیب نشینی و باده پیمایی

به یاد دار محبان بادپیما را

ندانم از چه سبب رنگ آشنایی نیست

سهی قدان سیه چشم ماه سیما را

جز این قدر نتوان گفت در جمال تو عیب

که خال مهر و وفا نیست روی زیبا را

در آسمان نه عجب گر به گفته حافظ

سرود زهره به رقص آورد مسیحا را

 
شرح غزل

وزن غزل: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

۱ بادصبا با لطف و نرمی به آن آهوی زیبا بگو؛که ما به خاطر تو سرگشته کوه و بیابان شده ایم.

سر دادن: رها کردن،حیوانی رت در بیابان رها کردن.

رعنا در فارسی به معنی مطلق زیبا و خوش قامت است.

محبوب خود را به مناسبت زیبایی چشم وحرکات و تناسب اندام به غزال تشبیه کرده می گوید عشق این غزال آن گونه دیوانه ام کرده،که سر به کوه و بیابان گذاشته امو از باد صبا که به جانب شهر می وزد می خواهد تا حال او را به آن محبوب غزال مانند بگوید.

نکته در این است که شاعر که باید در شهر باشد،در کوه و بیابان است و غزال که باید در بیابان باشد، در شهر.

۲ نمی دانم چرا شکر فروش، که عمرش دراز باشد؛از طوطی شکر خا حالی نمی پرسد.

شکر فروش: کسی که شکر می فروشد و مجازاً یار شیرین سخن یا شیرین لب است.

تفقد: جویا شدن، دلجویی کردن.

خا: از فعل خاییدن به معنی جویدن،خراشیدن.وشکر خا که صفت طوطی است یعنی شکننده و جونده شکر.

شکر در گذشته به معنی جسمی سخت مثل قند بوده که شکستن آن نیاز به دندان یا وسیله محکمی داشته است؛ و طوطی شکر خا،خود شاعر است به مناسبت سخن شیرین که در دهان دارد.از یار شیرین لب گله دارد که چرا از شاعر که مثل طوطی ، عاشق شکر و شیرینی است حالی نمی پرسد – بوسه شکرینی به اون هدیه نمی کند، یا کلام شیرین نمی گوید.

۳ ای گل، گویا غرور زیبایی اجازه نمی دهد که از بلبل شوریده احوالی بپرسی.

می گوید زیبایی مورد تحسین مردم قرارت داده تحسین ها غروری در تو ایجاد کرده که توجه نداری از عاشق شوریده خود حالی بپرسی.

۴ دل مردم بصیر وهوشیار را با خلق خوش و نرمخویی می توان بدست آورد؛مرغ دانا را با دانه و دام نمی توان گرفت.

خلق: روش و اخلاق پسندیده.

مرغ دانا یا مرغک دانا یعنی مرغ هوشیار و کنایه از سیمرغ و طوطی نیز هست،ولی گمان نمی رود که در بیت اشاره به اینها داشته باشد،زیرا مفهوم کلی دانایی و بصیرت مطرح است و همان معنای لغویمرغ دانا برای ادای این معنی کفایت می کند.

می گوید مردم بصیر و صاحب نظر با محبت و خلق خوش مجذوب می شوند،به نیرنگ نمی توان آنهارا به دست آورد،چنانکه پرنده زیرک از دام می گریزد و با دام و دانه صید نمی شود.

ظبط خانلری و نسخه بدلهای ان «به بند و دام نگیرند…» است.ظبط ما بر اساس حافظ قدسی انجام شده است،زیرا بند و دام در واقع تکرار یک معنی است.

۵ نمی دانم چرا در وجود انها که قد و بالای زیبا، چشم سیاه و چهره مثل ماه دارند،روش آشنایی و رفاقت دیده نمی شود.

رنگ آشنایی: حالت یا نمود آشنایی.

۶ وقتی با دوستان می نشینی و باده گساری می کنی؛دوستانی را که به کارهای بی نتیجه می پردازند،به یاد داشته باش.

بادپیما: کسی که کار بیهوده و عبث می کند.

می گوید هنگامی که با دوستان باده می نوشی،دوستان خیال پرداز را که از لذت ها بی خبرند، بیاد آور.

۷ بر زیبایی تو غیر از این نمی توان ایرادی گرفت؛که بر آن روی زیبا نشانه کوچکی از مهر و وفا نیست.

خال: نشانه،اثر کوچک،نقطه سیاهی که نمودار زیبایی است. و مراد از خال مهر و وفا در بیت اثر و نشانه کوچکی از مهر و وفاست.

می گوید همچنان که خال صورت را زیبا می کند،نشانه ای از مهر و وفا نیز بر جمال می افزاید و جمال تو تنها همین عیب را دارد که خالی – نشانه کوچکی – از محبت در ان نیست.

مصراع اول بیت چنانکه علامه قزوینی یادآوری کرده،تقریبا لغت به لغت از این بیت سعدی تضمین شده است:

جز این قدر نتوان گفت بر جمال تو عیب که مهربانی ازآن طبع و خو نمی آید[۱]

ضبط مصراع دوم در حافظ خانلری و قزوینی «وضع مهر ووفا نیست» است، و ضبط ما بر اساس حافظ قدسی صورت پذیرفته است.

۸ جای تعجب نیست اگر آواز زهره با کلمات شعر حافظ، عیسی مسیح را در آسمان به رقص آورد.

سماع: شنوایی، آواز،سرود.

زهره: «منجمان احکام نجوم این ستاره را «کوکب زنان و مردان و مخنثان و اهل زینت و تجمل و لهو و شادی و طرب و عشق و ظرافت و سخریه و سوگند دروغ نام داده اند…

نام دیگر زهره ناهید است و در اساطیر یونان بنام آفرودیت و نزد رومیان ونوس الهه عشق بوده است. نام دیگر آن بیدخت است و آن را مطربه فلک نیز نامند. »[۲]

سماع زهره: ساز و آواز زهره.

مسیحا: مسیح است که به گفته دکتر غنی «الف آن از عرب های بین النهرین مسیحی قبل از اسلام است. در زبان سریانی مسیح را مسیحا می گویند»[۳] و او به اعتقاد مسیحیان به آسمان رفته است. در باب رفتن مسیح به آسمان رجوع شود به نسا (۴) آیات ۱۵۷و۱۵۸٫

شاعر مسیح را سمبل پاکی و طهارت و زهره را نماد نشاط و طرب انگیزی تلقی کرده، در جذابیت و تٲثیر سخن خود می گوید اگر زهره در آسمان آوازی بخواند که کلمات آن از غزل های حافظ باشد شگفت آور نیست که عیسی مسیح – آن نماد طهارت – را به رقص آورد.

———————————————————————————-

[۱] قزوینی،…«بعضی تضمینهای حافظ » . یادگار،س ۱،ش ۸،ص ۶۱٫

[۲] مصفی،… فرهنگ اصطلاحات نجومی.

[۳] غنی،… حافظ با یادداشتها و حواشی قاسم غنی… ص ۵۳٫

۱۰ نظر

  1. دکتر مهدی زاهدی

    با عرض سلام مجمع خوبی و لطف است عذار چو مهش لیکنش مهر و وفا نیست خدایا بدهش شاید این بیت جناب حافظ اشاره به بیت شماره 7 همین غزل باشد

  2. زیبایی محض، گاهی یه غزل واسه آدم فقط یه غزل نیست تغییر دید به زندگیه

  3. فدامحمد"فایز" از کابل

    با عرض سلام و حرمت!
    بیت آخر حافظ را از نگاه شرع چطور ارزیابی مینمائید چرا که این یک توهین به حضرت عیسی مسیح پنداشته نمیشود؟

    • دوست عزیز شاید باید نگاه خیلی ارزشمند تر از آنی هست که برای شرع حرامش کنیم. اگر کمی وسیع تر و عمیق تر بنگریم توهینی در کار نمی بینیم ولی اگر به دنبال توهین و دلایل شرعی بگردیم همیشه در هر کجایی توهینی که دنبالشیم را پیدا می کنیم. حتی در خود کتاب قرآن.

    • دوست عزیز با قدری مطالعه در می یابیم که مسیح در شعر حافظ معنایی دیگر دارد. برای دریافتن این موضوع باید در مورد میترائیسم اطلاعات کافی کسب کنیم. در ضمن به رقص در آمدن حالت بدی نیست که توهین فرض شود ، آن هم به غزل حافظ و سرود زهره !

  4. در بیت آخر سرود زهره منظور دو مطلب می تواند باشد یکی اینکه زهره الهه زیبایی است و او شعرهای حافظ را در آسمان با موسیقی می خواند و دیگر اینکه زهره ستاره ی عشق و زیبایی است و اشاره به زهره ای دارد که در روی زمین هاروت و ماروت فرشتگان الهی را فریب داد تا مرتکب زنا شوند و او در آسمان شعرهای حافظ را می خواند و چون عیسی بنابر روایات به آسمان عروج کرد و در آسمان چهارم است بنابر این با شعرهای حافظ توسط زهره اگر به رقص آید عجب نیست.

  5. يوسف شعباني خوباني --- از قزوين

    ****** با عرض سلام و حرمت متقابل به برادر بزرگوار جناب آقاي فدا محمد فايز ( از كابل ) ::: / در پاسخ به سؤال شما يعني آخرين بيت شعر مورد نظرتان ،،،،،، اصولا از نظر شرعي نميتواند قابل ا يراد و اشكال باشد، چون جايگاه شرع مربوط به زمين و متشرعين ميباشد، فلذا موضوع و محتواي شعر كاملا آسماني و الاهي بوده كه بدينوسيله رابطه صميميه پروردگار منان با رسول گراميش حضرت مسيح ( ع ) تعبير شده ، معهذا استاد گرامي جناب آقاي قدرت عزيز زاده اين مطلب را به زيبايي تفسير فرموده اند ، ***************

  6. سلام و درود
    در بيت ششم، نزديك ترين مقصود از “بادپيما”، هم آن است كه اين جا آمده است. اما معني دقيق تر آن، “سواران باد” مي باشد و به نظر اين بنده، منظور حافظ، به ياد آوردن دوستان از دنيا رفته در زمان مستي و هم نشيني با حبيب (راز و نياز با حضرت محبوب) است.
    در روزگار حافظ، روح را از جنس “بو” يا “رائحه” مي دانستند. به اشارت هاي فراواني كه در ابيات او در ارتباط با اين دو موضوع و “زلف يار” آمده دقت كنيم.

    اما رقص (سماع) نزد عرفاي ما، مي تواند حالت مباح يا حتا مستحب داشته باشد. راي بزرگاني مانند مولوي و يا حتا امام محمد غزالي در كيمياي سعادت به وضوح در اين باره قابل پي گيري است.

    آن چه آمد، به صورت مبسوط و مليح در مجموعه سخنراني هاي “حافظ شناسي” دكتر سروش (مجموعه ي ۴۱ قسمتي) مطرح شده كه از سايت http://audiobook.blogfa.com/ قابل برداشت است.

  7. با سلام
    در بيت ششم شايد اشاره اي دارد بهمناطره مورچه و حضرت سليمان:وقتي مور از سليمان پرسيد ميدوني چرا اين قاليچه روبهت دادند؟سليمان جواب داد:تا بر اون سوار بشم و بتونم همه جا سير و سياحت كنم.مور در جواب گفت:نه.به اين دليل بهت دادند كه بدوني هيچ چيزي جز باد در دستت نيست.م.فاطمي

  8. سلام
    بيت اول چه نكته اي داره كه شمافرمودين غزال در شهر است؟
    سپاس قبلي

جوابی بنویسید

ایمیل شما نشر نخواهد شدخانه های ضروری نشانه گذاری شده است. *

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>

به صورت خودکار کلمات فینگلیش را به فارسی تبدیل کن. در صورتی که می‌خواهید انگلیسی تایپ کنید Ctrl+g را فشار دهید.