خانه | دیوان حافظ | غزلیات | غزل ۱۱۹- دلی که غیب نمای است و جام جم دارد

غزل ۱۱۹- دلی که غیب نمای است و جام جم دارد

دلی که غیب نمای است و جام جم دارد ز خاتمی که دمی گم شود چه غم دارد
به خط و خال گدایان مده خزینه دل به دست شاهوشی ده که محترم دارد
نه هر درخت تحمل کند جفای خزان غلام همت سروم که این قدم دارد
رسید موسم آن کز طرب چو نرگس مست نهد به پای قدح هر که شش درم دارد
زر از بهای می اکنون چو گل دریغ مدار که عقل کل به صدت عیب متهم دارد
ز سر غیب کس آگاه نیست قصه مخوان کدام محرم دل ره در این حرم دارد
دلم که لاف تجرد زدی کنون صد شغل به بوی زلف تو با باد صبحدم دارد
مراد دل ز که پرسم که نیست دلداری که جلوه نظر و شیوه کرم دارد
ز جیب خرقه حافظ چه طرف بتوان بست که ما صمد طلبیدیم و او صنم دارد

درباره حافظ

خواجه شمس‌الدین محمد بن بهاءالدّین حافظ شیرازی (حدود ۷۲۷ – ۷۹۲ هجری قمری برابر با ۷۰۶ - ۷۶۹ هجری شمسی)، شاعر بزرگ سدهٔ هشتم ایران (برابر قرن چهاردهم میلادی) و یکی از سخنوران نامی جهان است. بیش‌تر شعرهای او غزل هستند که به‌غزلیات حافظ شهرت دارند. گرایش حافظ به شیوهٔ سخن‌پردازی خواجوی کرمانی و شباهت شیوهٔ سخنش با او مشهور است او از مهمترین تأثیرگذاران بر شاعران پس از خود شناخته می‌شود. در قرون هجدهم و نوزدهم اشعار او به زبان‌های اروپایی ترجمه شد و نام او بگونه‌ای به‌محافل ادبی جهان غرب نیز راه یافت. هرساله در تاریخ ۲۰ مهرماه مراسم بزرگداشت حافظ در محل آرامگاه او در شیراز با حضور پژوهشگران ایرانی و خارجی برگزار می‌شود. در ایران این روز را روز بزرگداشت حافظ نامیده‌اند.

۳ دیدگاه

  1. در مورد بیت چهارم چون تعبیر و تفسیری دیده نشد به نظرم رسید توضیحی در باره دقت خواجه برگلها به اطلاع خوانندگان برسانم. حافظ میفرماید فصلی است که هر که حتی شش درم هم دارد بپای قدح شراب بگذارد مانند نرگس مست .چرا نرگس گفته نگفته چو بلبل مست .چو عاشق مست و……..
    میدانیم پولهای آن زمان دینار طلا و درهم یادرم نقره بود .
    میدانیم گل نرگس شامل یک کاسه یا قدح میانی و شش گلبرگ سفید نقره ای است که به ترتیب در پای آن قدح گذاشته شده است.
    پس اگر شش درم هم داریم به توصیه خواجه بهتر است صرف سر خوشی کنیم.

  2. معانی لغات (119)

    جام جم : جام جمشید، جام گیتی نما، جام جهان نما و در اصطلاح صوفیه به دل و روح عارف تعبیر می شود .

    غیب نما: نمایاننده اسرار غیب ، نمودار کننده مکنونات.

    خاتم : انگشتری.

    دمی : لحظه یی ، مدت کوتاهی.

    خط وخال: موهای نورسته بر چهره و خال صورت ،کنایه از زیباییهای چهره.

    گدایان: فرومایگان.

    خزینه: خزانه، مخزن ، گنجینه.

    شاه وش : شاه مانند،شاه وارث ، بزرگزاده

    قدم داشتن : ثبات قدم داشتن ، پایداری داشتن

    طرب :شادی

    شش درم : شش درهم ، شش واحد پول نقره خرد و اعشار یک دینار طلا، کنایه از پول خُرد وناچیز .

    عقل کلّ:عقل اول ، عقل کامل ،آنچه در بدو آفرینش توسط خدواند آفریده شده ، اول ما خلق الله العقل. متّهم:گمان بد برده شده،نسبت گناه و عیب به کسی که دارا نباشد دادن ، بهتان واردآوردن.

    سرغیب:راز مکشوف، راز ناپیدا .

    تجرّد: بی پیرایه ، عدم وابستگی به علایق دنیوی ، گوشه گیری.

    به بوی: به امیدِ.

    جلوه نظر: نگاه گیرنده و جذاب ، کرشمه ولطف نگاه.

    شیوه : راه وروش ، راه و رسم.

    جیب: گریبان.

    طرف بستن: بهره بردن ، فایده بردن.

    صمد:یکی از نامهای خدای تعالی.

    صنم: بُت ، کنایه ازمحبوب ماه پیکر

    معانی ابیات غزل (119)

    (1) دلی که مانند جام جمشید اسرار غیب را می نمایاند از اینکه لحظه یی انگشتری گم شود چه غم به خود راه می دهد .

    (2) کلید اسرار دل را در اختیار فرومایگان خوش ظاهر مگذار. به دست شاه وارثی ده که آن را عزیز و محترم دارد.

    (3) هر درختی نمی تواند بار جور پاییز را بکشد . بنده عزم و اراده سروم که این پایداری را دارد.

    (4) زمان آن فرا رسیده که هر کس شش درم پول خرد در اختیار دارد مانند نرگس در پای قدح نثار کند .

    (5) ( تو هم ) اکنون برای باده از دادن زر چون گل دریغ مکن و گرنه عقل کل تو را به داشتن صد عیب متهم می کند .

    (6) کسی از اسرار پشت پرده آگاهی ندارد . افسانه سرایی مکن . کدام دل آگاه ِ روشن بینی به کارگاه خداوندی راه و از اسرار آن آگاهی دارد.

    (7) دل من که پیوسته از عدم وابستگی و ترک علاقه دم می زند اکنون در آرزو و به امید شنیدن بوی زلف تو کارهای زیادی با نسیم صبح دارد.

    (8) وقتی دلداری نیست که دارای زیبایی گیرا و بزرگواری و بخشندگی باشد خواسته های دل را از که بخواهیم

    (9) از گریبان خرقه حافظ چه بهره یی عاید ما می شود ؟ چرا که ما در جستجوی خداییم و او در گریبان خود بت دارد.

    شرح ابیات غزل (119)

    وزن : مفاعلن فعلاتن مفاعلن فع لن

    بحر غزل : مجتّث مثمّن مخبون اصلم

    *

    در مدت کوتاهی که شاه محمود بر شیراز مسلّط و شاه شجاع متواری بود حافظ غزلهای زیادی بر تشجیع شاه شجاع و به طرفداری از او سروده است

    مانند غزل:

    کرشمه یی کن و بازار ساحری بشکن به غمزه رونق بازار سامری بشکن

    این غزل نیز در دلداری و تشویق و تشجیع شاه شجاع سروده شده است . شاعر در بیت نخست در تشبیه زیبایی به شاه شجاع می گوید: صاحب آن دلی که چون جام جمشید از اسرار اینده آگاه است مانند سلیمانی است و از اینکه برای مدت کوتاهی انگشتری اسم اعظم او مفقود شده باشد غصّه یی به دل راه نمی دهد. منظور شاعر این است که اگر موقتاً حکومت از دست تو به در رفته است سلطنت را در اختیار فرومایگان مگذار که این امانت بایستی در دست کسی باشد که صفات شاهانه داشته باشد تا بتواند آن را به خوبی اداره کند و دربیت سوم می گوید:

    کار هر بز نیست خرمن کوفتن گاونر می خواهد و مرد وکهن

    و محمود مردجهانداری نیست .

    در بیت چهارم راه و چاه کار را به شاه می نمایاند و می گوید همانطور که گل نرگس در این فصل بهاری شش گلبرگ سفید خود را به مانند شش درم پول خرد در پای پیاله ریخته و نثار پای قدح نموده است اکنون وقت آن است که تو هم نقدینه و طلا و پولی که در اختیار داری در راه قدح آمال و آرزوی خود یعنی در راه باز پس گیری سلطنت خرج نمایی و در بیت پنجم در تأیید تمثیل بالا می فرماید که از خرج کردن پول دریغ مورز و گرنه فرصت از دست می رود و هر عاقل با تجربه یی بعدآًتو را شماتت می کند و در بیت ششم راه خیالهای موهوم را نیز بر او می بندد و می گوید مبادا فکر کنی که نصیب و قسمت چنین بوده و از مجاهدت دست بر داری که اینها قصه است و واقعیت امر این است که نه پیش نسخه جریانات روزگار آنطور که دست بشر در تعبیر آن مدخلیّت نداشته باشد . نوشته شده و نه کسی آنجا بوده و دیده که چنین ادّعایی بکند . این مطلب ما را به عمق دهلیزهای قلب حافظ راهنمایی می کند . حافظ هر جا که می خواهد از می خوارگی وعیش و نوش و اهمال در دستورات شرع از خود دفاع کند با آوردن جملات و تشبیهات جاذب ، جیری محض می شود . اما همین یک بیت کافی است تا ثابت کند که این شاعر صنعتگر چیره دست مردی واقع بین و به کُنهِ امور واقف وعارفی است که امور دنیا و خلقت را نه از دریچه دستورات شریعت بلکه از سبب و اسباب می داند که به حکم منطق هر امری به وسیله یی صورت عمل به خود می گیرد و کوتاه سخن آنکه حافظ باطناً دل آگاهی موحّد است که امور را بر پایه اسباب و دور از از مقدرات مقسوم می داند اما در راه اثبات آن موجب نمی بیند. بالاخره در بیت هفتم به شاه شجاع می گوید من که همیشه در فکر راحت طلبی و آسایش خیال خود بودم به خاطر تو و طرفداری از تو و به حکم وظیفه یی که به عهده دارم( و بر ما معلوم نیست که حافظ چه سمتی در دبار داشته که اینقدر مجاهدت به خرج می دهد) در حال حاضر صد جور مشغله و گرفتاری برای خود درست کرده ام در بیت هشتم می خواهد به شاه شجاع بفهماند که در غیاب تو شخص لایقی که بتوانم در پرتو او زندگانی راحتی داشته و از مال دنیا بی نیاز باشم و جود ندارد و بطوری که قبلاً کراراً گفته شد حافظ همیشه در بیت ماقبل آخر غزل خود از مقام ممدوح التماس دعای مادّی برای گذراندن زندگی خود در لباس کنایه و به صورت غیر مستقیم دارد تا کسی او را به امور مادّی گری متّهم نکند و بالاخره در مقطع کلام خودش ،خودش را تنفیذ می کند و از اینکه تا این پایه در راه دوستی و فداکاری شاه شجاع ( صنم) همت به خرج می دهد دور از مقام یک عارف کامل می داند سخن آخر این که ، مضمون بیت دوم این غزل که شاعر مکنونات قلبی دل را به خزینه دل تشبیه کرده از نظامی اخذ کرده است . نظامی در لیلی و مجنون می فرماید:

    گنجینه مده به هر گدایی ترسم که جهان کند خطایی
    شرح جلالی بر حافظ – دکتر عبدالحسین جلالی

  3. عااااااالی ….عاااالی! درود ها ! ! !

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

به صورت خودکار کلمات فینگلیش را به فارسی تبدیل کن. در صورتی که می‌خواهید انگلیسی تایپ کنید Ctrl+g را فشار دهید.