منوچهر

بخش ۳۵- اندرز کردن منوچهر پسرش را

منوچهر را سال شد بر دو شست ز گیتی همی بار رفتن ببست ستاره‌شناسان بر او شدند همی ز آسمان داستانها زدند ندیدند روزش کشیدن دراز ز گیتی همی گشت بایست باز بدادند زان روز تلخ آگهی که شد تیره آن تخت شاهنشهی گه رفتن آمد به دیگر سرای مگر نزد یزدان به آیدت جای نگر تا چه باید کنون …

بیشتر بخوانید »

بخش ۳۴- آمدن سام به دیدن رستم‏

چو آگاهی آمد به سام دلیر که شد پور دستان همانند شیر کس اندر جهان کودک نارسید بدین شیر مردی و گردی ندید بجنبید مرسام را دل ز جای به دیدار آن کودک آمدش رای سپه را به سالار لشکر سپرد برفت و جهاندیدگان را ببرد چو مهرش سوی پور دستان کشید سپه را سوی زاولستان کشید چو زال آگهی …

بیشتر بخوانید »

بخش ۳۳- نامگذارى رستم

بیامد یکی موبدی چرب دست مر آن ماه رخ را به می کرد مست بکافید بی‌رنج پهلوی ماه بتابید مر بچه را سر ز راه چنان بی‌گزندش برون آورید که کس در جهان این شگفتی ندید یکی بچه بد چون گوی شیرفش به بالا بلند و به دیدار کش شگفت اندرو مانده بد مرد و زن که نشنید کس بچهٔ …

بیشتر بخوانید »

بخش ۳۲- گفتار اندر زادن رستم‏

بسی برنیامد برین روزگار که آزاده سرو اندر آمد به بار بهار دل افروز پژمرده شد دلش را غم و رنج بسپرده شد شکم گشت فربه و تن شد گران شد آن ارغوانی رخش زعفران بدو گفت مادر که ای جان مام چه بودت که گشتی چنین زرد فام چنین داد پاسخ که من روز و شب همی برگشایم به …

بیشتر بخوانید »

بخش ۳۱- رسیدن سام و دستان به کابل‏

بگوید که آمد سپهبد ز راه ابا زال با پیل و چندی سپاه فرستاده تازان به کابل رسید خروشی برآمد چنان چون سزید چنان شاد شد شاه کابلستان ز پیوند خورشید زابلستان که گفتی همی جان برافشاندند ز هر جای رامشگران خواندند بزد نای مهراب و بربست کوس بیاراست لشکر چو چشم خروس ابا ژنده‌پیلان و رامشگران زمین شد بهشت …

بیشتر بخوانید »

بخش ۳۰- رسیدن زال به نزدیک سام‏

همی رند دستان گرفته شتاب چو پرنده مرغ و چو کشتی برآب کسی را نبد ز آمدنش آگهی پذیره نرفتند با فرهی خروشی برآمد ز پرده سرای که آمد ز ره زال فرخنده‌رای پذیره شدش سام یل شادمان همی داشت اندر برش یک زمان فرود آمد از باره بوسید خاک بگفت آن کجا دید و بشنید پاک نشست از بر …

بیشتر بخوانید »

بخش ۲۹- پاسخ نامه سام از منوچهر

پس آن نامهٔ سام پاسخ نوشت شگفتی سخنهای فرخ نوشت که ای نامور پهلوان دلیر به هر کار پیروز برسان شیر نبیند چو تو نیز گردان سپهر به رزم و به بزم و به رای و به چهر همان پور فرخنده زال سوار کزو ماند اندر جهان یادگار رسید و بدانستم از کام او همان خواهش و رای و آرام …

بیشتر بخوانید »

بخش ۲۸- هنر نمودن زال در پیش منوچهر

چو زال این سخنها بکرد آشکار ازو شادمان شد دل شهریار به شادی یکی انجمن برشگفت شهنشاه گیتی زهازه گرفت یکی جشنگاهی بیاراست شاه چنان چون شب چارده چرخ ماه کشیدند می تا جهان تیره گشت سرمیگساران ز می خیره گشت خروشیدن مرد بالای گاه یکایک برآمد ز درگاه شاه برفتند گردان همه شاد و مست گرفته یکی دست دیگر …

بیشتر بخوانید »

بخش ۲۷- پاسخ دادن زال موبدان را

زمانی پر اندیشه شد زال زر برآورد یال و بگسترد بر وزان پس به پاسخ زبان برگشاد همه پرسش موبدان کرد یاد نخست از ده و دو درخت بلند که هر یک همی شاخ سی برکشند به سالی ده و دو بود ماه نو چو شاه نو آیین ابر گاه نو به سی روز مه را سرآید شمار برین سان …

بیشتر بخوانید »

بخش ۲۶- پژوهش کردن موبدان از زال‏

چنین گفت پس شاه گردن فراز کزین هر چه گفتید دارید راز بخواند آن زمان زال را شهریار کزو خواست کردن سخن خواستار بدان تا بپرسند ازو چند چیز نهفته سخنهای دیرینه نیز نشستند بیدار دل بخردان همان زال با نامور موبدان بپرسید مر زال را موبدی ازین تیزهش راه بین بخردی که از ده و دو تای سرو سهی …

بیشتر بخوانید »

بخش ۲۵- گفتارى در بخت زال در نزد ستاره‏شناسان‏

بفرمود تا موبدان و ردان ستاره‌شناسان و هم بخردان کنند انجمن پیش تخت بلند به کار سپهری پژوهش کنند برفتند و بردند رنج دراز که تا با ستاره چه دارند راز سه روز اندران کارشان شد درنگ برفتند با زیج رومی به چنگ زبان بر گشادند بر شهریار که کردیم با چرخ گردان شمار چنین آمد از داد اختر پدید …

بیشتر بخوانید »

بخش ۲۴- آمدن زال با نامه سام نزد منوچهر

پس آگاهی آمد سوی شهریار که آمد ز ره زال سام سوار پذیره شدندش همه سرکشان که بودند در پادشاهی نشان چو آمد به نزدیکی بارگاه سبک نزد شاهش گشادند راه چو نزدیک شاه اندر آمد زمین ببوسید و بر شاه کرد آفرین زمانی همی داشت بر خاک روی بدو داد دل شاه آزرمجوی بفرمود تا رویش از خاک خشک …

بیشتر بخوانید »

بخش ۲۳- دلخوشى دادن سام سیندخت را

چو شد ساخته کار خود بر نشست چو گردی به مردی میان را ببست یکی ترگ رومی به سر بر نهاد یکی باره زیراندرش همچو باد بیامد گرازان به درگاه سام نه آواز داد و نه برگفت نام به کار آگهان گفت تا ناگهان بگویند با سرفراز جهان که آمد فرستاده‌ای کابلی به نزد سپهبد یل زابلی ز مهراب گرد …

بیشتر بخوانید »

بخش ۲۲- خشم گرفتن مهراب بر سیندخت

چو در کابل این داستان فاش گشت سر مرزبان پر ز پرخاش گشت برآشفت و سیندخت را پیش خواند همه خشم رودابه بر وی براند بدو گفت کاکنون جزین رای نیست که با شاه گیتی مرا پای نیست که آرمت با دخت ناپاک تن کشم زارتان بر سر انجمن مگر شاه ایران ازین خشم و کین برآساید و رام گردد …

بیشتر بخوانید »

بخش ۲۱- رفتن زال به رسولى نزد منوچهر

نویسنده را پیش بنشاندند ز هر در سخنها همی راندند سرنامه کرد آفرین خدای کجا هست و باشد همیشه به جای ازویست نیک و بد و هست و نیست همه بندگانیم و ایزد یکیست هر آن چیز کو ساخت اندر بوش بران است چرخ روان را روش خداوند کیوان و خورشید و ماه وزو آفرین بر منوچهر شاه به رزم …

بیشتر بخوانید »

بخش ۲۰- رفتن سام به جنگ مهراب‏

به مهراب و دستان رسید این سخن که شاه و سپهبد فگندند بن خروشان ز کابل همی رفت زال فروهشته لفج و برآورده یال همی گفت اگر اژدهای دژم بیاید که گیتی بسوزد به دم چو کابلستان را بخواهد بسود نخستین سر من بباید درود به پیش پدر شد پر از خون جگر پر اندیشه دل پر ز گفتار سر …

بیشتر بخوانید »

بخش ۱۹- آمدن سام به نزد منوچهر

چو شاه جهاندار بگشاد روی زمین را ببوسید و شد پیش اوی منوچهر برخاست از تخت عاج ز یاقوت رخشنده بر سرش تاج بر خویش بر تخت بنشاختش چنان چون سزا بود بنواختش وزان گرگساران جنگ آوران وزان نره دیوان مازندران بپرسید و بسیار تیمار خورد سپهبد سخن یک به یک یادکرد که نوشه زی ای شاه تا جاودان ز …

بیشتر بخوانید »

بخش ۱۸- آگاه شدن منوچهر از کار زال و رودابه‏

پس آگاهی آمد به شاه بزرگ ز مهراب و دستان سام سترگ ز پیوند مهراب وز مهر زال وزان ناهمالان گشته همال سخن رفت هر گونه با موبدان به پیش سرافراز شاه ردان چنین گفت با بخردان شهریار که بر ما شود زین دژم روزگار چو ایران ز چنگال شیر و پلنگ برون آوریدم به رای و به جنگ فریدون …

بیشتر بخوانید »

بخش ۱۷- آگاهى شدن مهراب از کار دخترش‏

چو آمد ز درگاه مهراب شاد همی کرد از زال بسیار یاد گرانمایه سیندخت را خفته دید رخش پژمریده دل آشفته دید بپرسید و گفتا چه بودت بگوی چرا پژمرید آن چو گلبرگ روی چنین داد پاسخ به مهراب باز که اندیشه اندر دلم شد دراز ازین کاخ آباد و این خواسته وزین تازی اسپان آراسته وزین بندگان سپهبدپرست ازین …

بیشتر بخوانید »

بخش ۱۶- آگاهى یافتن سیندخت از کار رودابه‏

میان سپهدار و آن سرو بن زنی بود گوینده شیرین سخن پیام آوریدی سوی پهلوان هم از پهلوان سوی سرو روان سپهدار دستان مر او را بخواند سخن هر چه بشنید با او براند بدو گفت نزدیک رودابه رو بگویش که ای نیک دل ماه نو سخن چون ز تنگی به سختی رسید فراخیش را زود بینی کلید فرستاده باز …

بیشتر بخوانید »

بخش ۱۵- راى زدن سام با موبدان بر کار زال‏

چو برخاست از خواب با موبدان یکی انجمن کرد با بخردان گشاد آن سخن بر ستاره شمر که فرجام این بر چه باشد گذر دو گوهر چو آب و چو آتش به هم برآمیخته باشد از بن ستم همانا که باشد به روز شمار فریدون و ضحاک را کارزار از اختر بجوئید و پاسخ دهید همه کار و کردار فرخ …

بیشتر بخوانید »

بخش ۱۴- نامه نوشتن زال نزدیک سام نمودن چگونگى کار

سپهبد نویسنده را پیش خواند دل آگنده بودش همه برفشاند یکی نامه فرمود نزدیک سام سراسر نوید و درود و خرام ز خط نخست آفرین گسترید بدان دادگر کو جهان آفرید ازویست شادی ازویست زور خداوند کیوان و ناهید و هور خداوند هست و خداوند نیست همه بندگانیم و ایزد یکیست ازو باد بر سام نیرم درود خداوند کوپال و …

بیشتر بخوانید »

بخش ۱۳- راى زدن زال با موبدان در کار رودابه‏

چو خورشید تابان برآمد ز کوه برفتند گردان همه همگروه بدیدند مر پهلوان را پگاه وزان جایگه برگرفتند راه سپهبد فرستاد خواننده را که خواند بزرگان داننده را چو دستور فرزانه با موبدان سرافراز گردان و فرخ ردان به شادی بر پهلوان آمدند خردمند و روشن روان آمدند زبان تیز بگشاد دستان سام لبی پر ز خنده دلی شادکام نخست …

بیشتر بخوانید »

بخش ۱۲- رفتن زال به نزد رودابه‏

چو خورشید تابنده شد ناپدید در حجره بستند و گم شد کلید پرستنده شد سوی دستان سام که شد ساخته کار بگذار گام سپهبد سوی کاخ بنهاد روی چنان چون بود مردم جفت جوی برآمد سیه چشم گلرخ به بام چو سرو سهی بر سرش ماه تام چو از دور دستان سام سوار پدید آمد آن دختر نامدار دو بیجاده …

بیشتر بخوانید »

بخش ۱۱- بازگشتن کنیزکان به نزد رودابه

رسیدند خوبان به درگاه کاخ به دست اندرون هر یک از گل دو شاخ نگه کرد دربان برآراست جنگ زبان کرد گستاخ و دل کرد تنگ که بی‌گه ز درگاه بیرون شوید شگفت آیدم تا شما چون شوید بتان پاسخش را بیاراستند به تنگی دل از جای برخاستند که امروز روزی دگر گونه نیست به راه گلان دیو واژونه نیست …

بیشتر بخوانید »

بخش ۱۰- رفتن کنیزکان رودابه به دیدن زال زر

پرستنده برخاست از پیش اوی بدان چاره بی‌چاره بنهاد روی به دیبای رومی بیاراستند سر زلف برگل بپیراستند برفتند هر پنج تا رودبار ز هر بوی و رنگی چو خرم بهار مه فرودین وسر سال بود لب رود لشکرگه زال بود همی گل چدند از لب رودبار رخان چون گلستان و گل در کنار نگه کرد دستان ز تخت بلند …

بیشتر بخوانید »

بخش ۹- راى زدن رودابه با کنیزکان‏

ورا پنج ترک پرستنده بود پرستنده و مهربان بنده بود بدان بندگان خردمند گفت که بگشاد خواهم نهان از نهفت شما یک به یک رازدار منید پرستنده و غمگسار منید بدانید هر پنج و آگه بوید همه ساله با بخت همره بوید که من عاشقم همچو بحر دمان ازو بر شده موج تا آسمان پر از پور سامست روشن دلم …

بیشتر بخوانید »

بخش ۷- آمدن زال به نزد مهراب کابلى‏

چنان بد که روزی چنان کرد رای که در پادشاهی بجنبد ز جای برون رفت با ویژه‌گردان خویش که با او یکی بودشان رای و کیش سوی کشور هندوان کرد رای سوی کابل و دنبر و مرغ و مای به هر جایگاهی بیاراستی می و رود و رامشگران خواستی گشاده در گنج و افگنده رنج برآیین و رسم سرای سپنج …

بیشتر بخوانید »

بخش ۸- پرسیدن همسر مهراب از دستان ویژگیهاى او را

چنان بد که مهراب روزی پگاه برفت و بیامد ازان بارگاه گذر کرد سوی شبستان خویش همی گشت بر گرد بستان خویش دو خورشید بود اندر ایوان او چو سیندخت و رودابهٔ ماه روی بیاراسته همچو باغ بهار سراپای پر بوی و رنگ و نگار شگفتی برودابه اندر بماند همی نام یزدان بروبر بخواند یکی سرو دید از برش گرد …

بیشتر بخوانید »

بخش ۶- پادشاهى دادن سام زال را

جهاندیدگان را ز کشور بخواند سخنهای بایسته چندی براند چنین گفت با نامور بخردان که ای پاک و بیدار دل موبدان چنین است فرمان هشیار شاه که لشکر همی راند باید به راه سوی گرگساران و مازندران همی راند خواهم سپاهی گران بماند به نزد شما این پسر که همتای جان‌ست و جفت جگر دل و جانم ایدر بماند همی …

بیشتر بخوانید »

بخش ۵- بازگشتن زال به زابلستان‏

بفرمود پس شاه با موبدان ستاره‌شناسان و هم بخردان که جویند تا اختر زال چیست بران اختر از بخت سالار کیست چو گیرد بلندی چه خواهد بدن همی داستان از چه خواهد زدن ستاره‌شناسان هم اندر زمان از اختر گرفتند پیدا نشان بگفتند باشاه دیهیم دار که شادان بزی تا بود روزگار که او پهلوانی بود نامدار سرافراز و هشیار …

بیشتر بخوانید »

بخش ۴- آگه شدن منوچهر از کار سام و زال زر

یکایک به شاه آمد این آگهی که سام آمد از کوه با فرهی بدان آگهی شد منوچهر شاد بسی از جهان آفرین کرد یاد بفرمود تا نوذر نامدار شود تازیان پیش سام سوار کند آفرین کیانی براوی بدان شادمانی که بگشاد روی بفرمایدش تا سوی شهریار شود تا سخنها کند خواستار ببیند یکی روی دستان سام به دیدار ایشان شود …

بیشتر بخوانید »

بخش ۳- خواب دیدن سام از چگونگى کار پسر

شبی از شبان داغ دل خفته بود ز کار زمانه برآشفته بود چنان دید در خواب کز هندوان یکی مرد بر تازی اسپ دوان ورا مژده دادی به فرزند او بران برز شاخ برومند او چو بیدار شد موبدان را بخواند ازین در سخن چندگونه براند چه گویید گفت اندرین داستان خردتان برین هست همداستان هر آنکس که بودند پیر …

بیشتر بخوانید »

بخش ۲- گفتار اندر زادن زال‏

کنون پرشگفتی یکی داستان بپیوندم از گفتهٔ باستان نگه کن که مر سام را روزگار چه بازی نمود ای پسر گوش دار نبود ایچ فرزند مرسام را دلش بود جویندهٔ کام را نگاری بد اندر شبستان اوی ز گلبرگ رخ داشت و ز مشک موی از آن ماهش امید فرزند بود که خورشید چهر و برومند بود ز سام نریمان …

بیشتر بخوانید »

بخش ۱- منوچهر

منوچهر یک هفته با درد بود دو چشمش پر آب و رخش زرد بود بهشتم بیامد منوچهر شاه بسر بر نهاد آن کیانی کلاه همه پهلوانان روی زمین برو یکسره خواندند آفرین چو دیهیم شاهی بسر بر نهاد جهان را سراسر همه مژده داد به داد و به آیین و مردانگی به نیکی و پاکی و فرزانگی منم گفت بر …

بیشتر بخوانید »