جمشید

بخش ۴- تباه شدن روزگار جمشید

از آن پس برآمد ز ایران خروش پدید آمد از هر سویی جنگ و جوش سیه گشت رخشنده روز سپید گسستند پیوند از جمشید برو تیره شد فرهٔ ایزدی به کژی گرایید و نابخردی پدید آمد از هر سویی خسروی یکی نامجویی ز هر پهلوی سپه کرده و جنگ را ساخته دل از مهر جمشید پرداخته یکایک ز ایران برآمد …

بیشتر بخوانید »

بخش ۳- خوالیگرى کردن ابلیس

جوانی برآراست از خویشتن سخنگوی و بینادل و رایزن همیدون به ضحاک بنهاد روی نبودش به جز آفرین گفت و گوی بدو گفت اگر شاه را در خورم یکی نامور پاک خوالیگرم چو بشنید ضحاک بنواختش ز بهر خورش جایگه ساختش کلید خورش خانهٔ پادشا بدو داد دستور فرمانروا فراوان نبود آن زمان پرورش که کمتر بد از خوردنیها خورش …

بیشتر بخوانید »

بخش ۲- داستان ضحاک با پدرش

یکی مرد بود اندر آن روزگار ز دشت سواران نیزه گذار گرانمایه هم شاه و هم نیک مرد ز ترس جهاندار با باد سرد که مرداس نام گرانمایه بود به داد و دهش برترین پایه بود مراو را ز دوشیدنی چارپای ز هر یک هزار آمدندی به جای همان گاو دوشابه فرمانبری همان تازی اسب گزیده مری بز و میش …

بیشتر بخوانید »

بخش ۱- جمشید

گرانمایه جمشید فرزند او کمر بست یکدل پر از پند او برآمد برآن تخت فرخ پدر به رسم کیان بر سرش تاج زر کمر بست با فر شاهنشهی جهان گشت سرتاسر او را رهی زمانه بر آسود از داوری به فرمان او دیو و مرغ و پری جهان را فزوده بدو آبروی فروزان شده تخت شاهی بدوی منم گفت با …

بیشتر بخوانید »