هوشنگ

بخش ۳- آبادانى و آرامش شهرها هنگام پادشاهى هوشنگ‏

چو بشناخت آهنگری پیشه کرد از آهنگری اره و تیشه کرد چو این کرده شد چارهٔ آب ساخت ز دریای‌ها رودها را بتاخت به جوی و به رود آبها راه کرد به فرخندگی رنج کوتاه کرد چراگاه مردم بدان برفزود پراگند پس تخم و کشت و درود برنجید پس هر کسی نان خویش بورزید و بشناخت سامان خویش بدان ایزدی …

بیشتر بخوانید »

بخش ۲- بنیاد نهادن جشن سده‏

یکی روز شاه جهان سوی کوه گذر کرد با چند کس همگروه پدید آمد از دور چیزی دراز سیه رنگ و تیره‌تن و تیزتاز دوچشم از بر سر چو دو چشمه خون ز دود دهانش جهان تیره‌گون نگه کرد هوشنگ باهوش و سنگ گرفتش یکی سنگ و شد تیزچنگ به زور کیانی رهانید دست جهانسوز مار از جهانجوی جست برآمد …

بیشتر بخوانید »

بخش ۱- هوشنگ

جهاندار هوشنگ با رای و داد به جای نیا تاج بر سر نهاد بگشت از برش چرخ سالی چهل پر از هوش مغز و پر از رای دل چو بنشست بر جایگاه مهی چنین گفت بر تخت شاهنشهی که بر هفت کشور منم پادشا جهاندار پیروز و فرمانروا به فرمان یزدان پیروزگر به داد و دهش تنگ بستم کمر وزان …

بیشتر بخوانید »